الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
99
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
آن را ندارد ) مىشد و ما قبلا نادرستى اين گفتار را بيان كرديم . حالا كه معلوم شد او قدرت بر ايمان دارد پس نمىتوان گفت كه قدرت او بر ايمان غير از قدرت او بر كفرى است كه هماكنون دارد زيرا اگر براى او دو قدرت فرض كنيم اجتماع ضدين خواهد بود و آن محال است و بههمينجهت ثابت مىشود كه در انسان يك قدرت بيش نيست و براى به كار بردن در هر دو ضد صلاحيت دارد و مكلف مىتواند آن قدرت را در هريك از دو جنبه ، به اختيار خود ، به كار ببرد . . . » . « 1 » پندارهاى هواداران جبر « . . . جبريها مىپندارند كه قدرت موجب مقدور است و بر آن حمل مىشود و وجود قدرت بدون آنكه مقدور با آن همراه باشد درست نيست . ولى ما معتقديم مقدورى كه با قدرت به وجود مىآيد در حقيقت همان فعل بنده است ، چه آن فعل طاعت باشد يا معصيت يا مباح ، انسان است كه آن فعل را به وجود مىآورد ، ولى جبريان معتقدند كه تمامى كارهاى مقدور فعل خداست و اوست كه افعال را ايجاد مىكند و كسى جز او موجد افعال نيست . و نيز مىگويند : « مراد از اينكه مىگوييم فلان شخص فلان كار را انجام داد اين است كه آن كار را كسب كرد ، و اگر حقيقت كسب را از آنان بپرسند جواب قانعكننده و درستى نمىدهند و از سخنان آنان فايدهء معقولى به دست نمىآيد » . « 2 » پندارهاى معتزله در احوال « . . . از زشتترين عقيدههاى معتزله كه با گفتار ملحدين هماهنگ است اين است كه مىگويند : همهء اشياء پيش از آنكه حادث شوند اشياء بودهاند ، و بدين قناعت نكرده و گفتهاند « جوهرها » در حال عدم نيز « جواهرند » ، همچنين « اعراض » هم قبل از وجود باز اعراض بودهاند ، مثلا سياهى در حال عدم نيز سياهى بوده است ، همچنين حركت هم قبل از وجود ، حركت بوده ، و دربارهء ساير اعراض هم همين حرف را مىزنند و معتقدند كه تمام اشياء در عدم نيز « ذوات » بودهاند چنان كه در حال وجود هم « ذوات » هستند . اين عقيده در حقيقت انكار فعل فاعل و با گفتار ملحدان همانند است . معتزله اين گفتار را بهطور اطلاق بيان داشته و گفتهاند : جواهر و اعراض مربوط و متعلق
--> ( 1 ) - كنز الفوائد ، ص 42 ( 2 ) - همان كتاب ، ص 41